عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )

109

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )

الصدقة الصلاة و التكبير و التحميد للَّه ، و سبحان اللَّه ، و لا إله الّا اللَّه ، و اللَّه اكبر و استغفر اللَّه » قال : « و قبض عليهنّ ملك فجعلهنّ تحت جناحه و صعد بهنّ . فلا تمرّ على جمع من الملائكة الّا استغفروا لقائلهنّ حتّى تجيء بها وجه الرحمن عزّ و جل . » النوبة الثالثة قوله عزّ و جلّ : إِذْ قالَتِ امْرَأَتُ عِمْرانَ رَبِّ إِنِّي نَذَرْتُ لَكَ ما فِي بَطْنِي مُحَرَّراً - در ذوق ارباب معرفت محرّر آنست كه در ازل آزال آزاد ابد شد . نه دنيا دامن او گرفت ، نه عقبى او را فريفت ؛ نه با شواهد و رسوم بماند ، نه با پاداش درآويخت . پير طريقت گفت : « پاداش بر روى مهرتاش است ! باز خواستن خود را از دوست ، پرخاش است ! همهء يافتها دريافت آزادى لاش است ! آزاد شو از هر چه بكون اندر * تا باشى يار غار آن دلبر ! نشان آزادى آنست كه : از آن فريد عصر خويش بو بكر قحطبى حكايت كنند كه : او را پسرى بود سر به بىرسميها برآورده ، و از شوخى و ناپاكى با جوانان فساق درآميخته . يكى از پيران طريقت به اين پسر برگذشت و وى با اقران خويش در مجلس ملاهى نشسته ، و آن بىرسميها بر دست گرفته ، و مردم از غيبت وى در دندنه‌اى افتاده ، آن پير را رحمت آمد بر بو بكر قحطبى كه تا اين مقاسات چون ميكشد ؟ و با اين گفتگوى مردم در حق پسر وى ، چون روزگار بسر مىبرد ؟ ! هم چنان ميرفت تا بر در قحطبى شد . او را بصفتى ديد ، از خود بى خود شده ، و از آن قصه و آن احوال بىخبر ! لا بل كه از خويش و بيگانه بىخبر ! - لا بل كه از دنيا و دنياويان بىخبر ! اين شيخ از حال وى در تعجب شد ، گفت : « فديت من لا يؤثّر فيه الجبال الرّواسى » !